صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
94
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
« بر فراز آن بلند تپّهها ، تر مىكرد شبمان ؛ آن روان باران ريزان . / نخفتيم بر سنّت دلدادگان تا به صبح ؛ و گفتيم كاى ناپسنديده تو را خداى ، رو به خواب / كه مرا چه باك از مردمان ، كه خداى است آگه بدان . » پس از او مقتدى را تعيين كردند ، كه همان ابو القاسم عبيد اللّه بن ذخيره محمد بن قائم بن قادر بن اسحاق بن مقتدر بن معتضد است . مادرش كنيزى ارمنى بود و همان روزى كه نيايش القائم بأمر اللّه درگذشت ، به خلافت با او بيعت شد . در آغاز ، اميران و بزرگان و اشراف با او بيعت كردند ، و سپس بيرون آمد و با مردم نماز عصر گزارد و تابوت جدّش ببرد و بر او نماز خواند و در اتاقى كه خلوتگاهش بود ، در خاك كرد . بدينسان خلافت المقتدى بأمر اللّه قرار يافت و كارش بالاگرفت . بغداد به روزگار وى آبادان و پرجمعيّت شد . در يمن و شام و بيت المقدّس به نامش خطبه مىخواندند و هم به روزگار او مسلمانان رها و انطاكيه را از روميان بازپس گرفتند . « 1 » همّتى بلند داشت و هيبتى و شجاعتى ، و هيبتش شكوه خلافت را سبب بود . سخن از سركشى ملك شهاب الدوله تكش بن الب ارسلان بن داود بن ميكاييل بن سلجوق پس از چندى ، سلطان به سال چهارصد و شصت و هفت به مرغآب هرات بازگشت . هم در اين هنگام ، امير الامرا و خويشانش آهنگ بارگاه سلطان كردند ، كه وزير و اركان دولت به پذيرهء ايشان رفتند و سلطان بر آنان خلعت پوشاند . ملك شهاب الدوله تكش نيز به بارگاه بيامد و از خلعت و اكرام ، صلتى تمام يافت و به بلخ بازشد . سلطان هم به سپهسالار امير سوتكين اشارت كرد كه با جلوداران لشكر به بلخ رود ، كه خاقان شمس الملك ديگرباره مىكوشيد تا آتش وحشت برافروزد و چشم كينه بيدار كند . او نيز سبك برفت ، و دو گروه بر ساحل جيحون با هم روبرو شدند . خاقان شمس الملك بر دژ ترمذ چيره شد و اسپهبد كبودجامه را در آنجا بكشت اما دژ ديگرباره بر كسان سلطان گشوده شد و خاقانيان شكست خوردند و آنان را روى گريز نماند . پس از چندى سلطان آهنگ شمس الملك كرد ، و در حوالى نخشب روشنايى آتش آندو
--> ( 1 ) . دو شهر رها و انطاكيه را سلجوقيان به سال 477 ه گرفتند . نك . به : ابن قلانسى 117 .